close
تبلیغات در اینترنت

پیدایش رده بندی خاکها



مهندسی آب و خاک

http://piam-moj.rozblog.com/
00000000000
آرشیو
تبلیغات
www.shereno.com
پیدایش رده بندی خاکها

 

مقدمه:
فاکتور مهم موثر در ايجاد هر اکوسيستمي، طبيعت خاکهاي آن است. خاک ها براي بيشتر گونه هاي زندگي که بر روي سياره زمين رشد مي کنند، حياتي هستند. به عنوان مثال خاک ها براي گياهان ريشه دار که پايه زنجيره غذايي هستند، مواد مغذي مورد نياز را فراهم ميکنند.ترکيب خاک از آنچه که مردم فکر مي کنند بسيار پيچيده تر است. خاک فقط شامل ذرات ريز کانيايي يا ذرات آلوده (Dirt) نيست. يک خاک واقعي داراي آب، هوا و مواد آلي نيز ميباشد. تشکيل يک خاک متاثر از مواد آلي، آب و هوا، توپوگرافي، مواد سنگ مادر و زمان است.

خاک چيست؟


تعاريف زيادي تاکنون از خاک بعمل آمده که ساده ترين تعريف چنين است: خاک عبارت از قشر چند سانتي متري تا چند متري از مواد آلي و غير آلي است که بر روي سنگ قرار گرفته و شامل هوا، آب، موجودات زنده، مواد آلي و ذرات کانيايي( عناصر معدني) است و گياه مي تواند بر روي آن ادامه حيات دهد.
ماهيت خاک از روي موقعيت اقليمي، پستي و بلندي، وضعيت آب شناسي آن تعيين و توسط استعداد آن براي روياندن گياه بيان مي شود.


برخي تعاريف مربوط به خاک:


خاکفرد(Soil individual): پيکره اي از خاک است که خصوصيات پروفيلي اش در يک منطقه جغرافيايي خاص از لحاظ نظم و ترکيب منحصر به فرد است.خاکرخ(پروفيل خاک): عبارتست از نماي عمودي افقهاي يک خاکفرد.
خاک فعال(Solum): يک پروفيل ناقص خاک است که عبارتست از تکوين ژنتيکي خاک بوسيله نيروهاي سازنده خاک
بعد خاک(Soil sequum):خاکها پيکره هايي مي باشند که يکسري خصوصيات را در سه بعد مختلف نشان مي دهند. اول بعد عمودي خواص خاک را مي توان نام برد که از سطح خاک يا مرز تماس خاک با هواي آزاد شروع شده و تا عمقي که مواد از آن ژرفا به بعد زير تاثير و نفوذ فرآيندهاي خاک زايي(پدوژني) نيستند(مواد زمين شناختي) ادامه مي يابد. بعد جانبي توالي خاک تن هاي مجاور از خاک تن مورد نظر در جهت افقي مي باشد.
پدون(Pedon): کوچکترين حجمي را که بصورت يک خاکفرد مي توان تشخيص داد، پدون ناميده مي شود.
پلي پدون(Polypedon): يک حجم خاک، در جاي خود که در برگيرنده بيش از يک پدون باشد، پلي پدون ناميده مي شود.


خاک تن(Soil body):توده خاک را خاک تن مي نامند و در حقيقت يک خاک تن بر روي زمين، همان خاکفرد واقعي است.


جغرافياي خاک:


بر اساس تعريف بانتينگ(1967) جغرافياي خاک دربرگيرنده مطالعه توزيع و مورفولوژي خاک در ارتباط با آثار بيروني و فرآيندهاي دروني است.


هوبل و کامبل(1985) به اين نکته اشاره دارند که براي جغرافياي خاک دو ديدگاه وجود دارد. ديدگاه سنتي تر روي مطالعه توزيع جغرافيايي رده ويژه خاک تمرکز دارد و بر ويژگيها و پيدايش آنها، وابستگيهايشان با محيط و انسان و موقعيت هاي جهاني و ناحيه اي تاکيد مي کند. ديدگاه ديگر درباره جغرافياي خاک بر مطالعه رخداد واحدهاي نقشه بر روي زمين در شکلها و الگوهاي ويژه و اهميت اين الگوها براي شناسايي تاکيد دارد؛ گر چه پروفيل خاک را نيز در نظر مي گيرد.


بافت خاک:


بافت يک خاک شامل پراکندگي اندازه ذرات کانيايي تشکيل دهنده خاک است. ذرات بصورت عمده به 3 دسته اصلي تقسيم مي شوند:


ماسه، سيلت و رس.


از تمام اجزاي بخش هاي محتوي مواد معدني خاک، رس ها احتمالا مهم تر از بقيه هستند. ذرات رس عليرغم اندازه بسيار ريزشان فضاي ساختاري بسيار بزرگي نسبت به حجمشان دارند. اين سطح بسيار بزرگ قابليت آن را دارد تا يون هاي مثبت مواد مغذي را جذب و نگهداري کند. اين مواد مغذي بصورت غذا در اختيار ريشه گياهان قرار مي گيرد. همچنين ذرات رس بدليل ساختار شبکه مانند خود، تا حدي قابليت شکل پذيري و پلاستيکي دارند. اين ويژگي باعث مي شود تا ذرات رس در جذب آب و ديگر مواد به داخل شبکه ساختاري خود موفق عمل کنند.

ph خاک:


خاک ها در بر دارنده واکنش هاي شيميايي آلي و غير آلي هستند. بيشتر اين واکنش ها بستگي به تنوع خصوصيات شيميايي خاک ها دارند. يکي از مهمترين خصوصيات شيميايي يک خاک ph آن است. Ph خاک در ارتباط با غلظت يون هيدروژن آزاد در زمينه خاک است. يون هاي هيدروژن در خاک توسط تجزيه آب، فعاليت هاي شيميايي ريشه و بيشتر واکنش هاي هوازدگي شيميايي به وجود مي آيند. غلظت يون هاي هيدروژن تعيين کننده ph خاک است. خاک هاي با غلظت هاي بالاي يون هيدروژن تمايل به حالت اسيدي دارند. خاک هاي آلکالن(قليايي) غلظت نسبتا پاييني از يون هيدروژن را دارند.

هوموس: تودهايازذراتکانياييبهتنهايييکخاکواقعيراتشکيلنميدهد. خاکهايواقعيبوسيلهارگانيزمهايزندهتحتتاثيرقرارگرفته،تغييرميکنندو (Supplemented) افزودهميشوند. گياهانوجانوراندرتوسعهوگسترشخاکهابوسيلهايجادموادآلياضافيکمکميکنند. قارچهاوباکتريهااينموادآليرابهيکترکيبشيميايينيمهمحلولکه "هوموس" ناميدهميشود،تبديلميکنند. ارگانيزمهايبزرگترموجوددرخاکمانندکرمهايخاکي،سوسکهاوموريانهها،هوموسراباموادمعدنيموجوددرخاکدرهمميآميزند. "هوموس" يکمادهبيوشيميايياستکهدرلايههايبالاييخاککهتيرهاست،تشکيلميشود. خودهوموسبهرنگقهوهايتيرهتاسياهاست. مطالعههوموسبصورتمجزابسيارمشکلاست،چراکههوموسباذراتريزموادمعدنيبهخوبيمخلوطشدهاست. هوموسازاسيدها(هوميکوفوليک)،قارچها،باکتريها،دياستازهاوترکيباتآليديگرکهدرمراحلگوناگونتجزيهميباشندتشکيليافتهاستودرتشکيلآننقشليگنينحائزاهميتفراواناست؛زيراموادازتهوگلوسيدهابررويانتثبيتگشته،بهاينترتيبازيکطرفمولکولهايبزرگآليراتشکيلميدهدوازطرفديگربهذراترسمتصلميگردد. خاکدانههايرسي- هوموسيکهبهاينترتيبازآميزشتنگاتنگموادآليومعدنيپديدميآيندساختمانينرموقابلتهويهباظرفيتبالايذخيرهآبوعناصرغذاييبهخاکميبخشد. موادپروتئينيموجوددرهوموسکهازکالبدموجوداتزندهحاصلميشود،توسطموجوداتذرهبينيبامنشاءگياهيوجانوري(گياوزيا) تجزيهمييابندوبهآهستگيمعدنيشده،بهطورپيوستهغذايگياهانراتامينمينمايند. بهبيانديگرهوموسمادهغذاييبينابينيوذخيرهاياستکهعاملاصليحاصلخيزيخاکراتشکيلميدهد. هوموسفوايدزياديرابرايخاکفراهمميآورد؛ازآنجملهميتوانبهمواردزيراشارهنمود: - هوموستواناييخاکرابراينگهداريوذخيرهرطوبتافزايشميدهد - تهنشستموادحملشدهتوسطبادوباران - هوموسمنبعمهمموردنيازتامينکربنونيتروژنگياهاناست - هوموسباعثبهبودساختمانخاکبرايرشدگياهانميشودهوموسدارايانواعگوناگونياستکهبستگيبهکيفيتموادآليونوعسنگمادردارد: 1- هوموسمول: پيوندتنگاتنگباذراتمعدنيداردوغالبادراقليممعتدلومرطوببررويخاکهايقلياييورسيباخاکبرگفراوانوتجزيهپذيرتشکيلميشود. 2- هوموسمور: فشردهتربوده،دراقيلمسردتروبررويخاکبرگهاييکهبهدشواريتجزيهميشوند(مانندبرگهايسوزنيکاج) وبررويخاکهايماسهايواسيديکهعملافاقدکلوئيدرسميباشندتشکيلميشود. 3- هوموسمودر: نوعبينابينيدوقسمفوقميباشد. نمونههوموساسيددراطرافکوههايآلپمشاهدهميشود. فعاليتهايآليدرخاکهافراواناست. يکسانتيمترمکعبازخاکحاويبيشاز 1000000 باکترياست. 1 هکتارازچراگاههادريکآبوهوايمرطوبميتوانندحاويبيشاز 1000000 کرمخاکيو 25000000 حشرهباشد. حشراتوکرمهايخاکيدربههمآميختنوتهويهخاکهانقشبسيارموثريدارند. اينارگانيزمها(موجوداتزنده) مسئولايجادبخشمهميازهوموسبوسيلهگوارشناقصموادآليهستند.

جابجايي:
هنگامي که آب ها در داخل خاک به سمت پايين حرکت مي کنند، باعث انتقال شيميايي و مکانيکي مواد مي شوند. فرايند انتقال مواد بوسيله باد و باران، ذرات ريز مانند رس يا مواد حل شده را به سطوح پايين تر در خاک منتقل مي کند. به فرايند ته نشست اين ذرات ريز در سطوح پايين تر خاک ته نشيني (illuviation) گفته مي شود. آبهاي نفوذي که به سمت پايين حرکت مي کنند باعث انتقال مواد مغذي و مواد شيميايي پيچيده در خاک مي شوند، مانند کوچکترين ذرات. اين مواد حل شده از لايه هاي سطحي جدا شده و توسط آبهاي زير زميني در سطوح پايين تر ته نشست پيدا مي کنند. انتقال شيميايي کامل اين مواد از خاک "Leaching" ناميده مي شود.
حاصلخيزي خاک مستقيما متاثر از PH از طريق انحلال بيشتر مواد غذايي است. در PH پايين تر از 5/5 بيشتر مواد غذايي به شدت قابل انحلال بوده و به آساني از مقطع خاک شسته مي شوند. در PH هاي بالاتر مواد غذايي غير قابل انحلال شده و گياهان نمي توانند به آساني از آنها استفاده کنند. حداکثر حاصلخيزي خاک در PH بين 6- 2/7 اتفاق مي افتد.


رنگ خاک:


خاک ها متمايل به داشتن تغييرات مشخصي در رنگ هم در جهت افقي و هم در جهت عمودي هستند. رنگي شدن خاک ها بدليل فاکتورهاي گوناگوني ايجاد مي گردد. خاک مرطوب نواحي استوايي عموما قرمز تا زرد است که علت آن اکسيده شدن آهن يا آلومينيم مي باشد. در علفزارهاي مناطق معتدل مقادير بسيار زياد هوموس باعث تيره شدن خاک مي شود. شسته شدن زياد آهن باعث مي شود خاک هاي مناطق جنگلي، خاکستري شوند. سطح بالاي آب در خاک باعث احياي آهن شده و اين خاک ها متمايل به داشتن رنگ هاي ظاهرا آبي_ خاکستري يا آبي متمايل به سبز هستند. مواد آلي رنگ خاک را سياه مي کنند. ترکيب اکسيد آهن و محتوي آلي باعث مي شود که بيشتر انواع اين خاک ها رنگ قهوه اي داشته باشند. ديگر مواد رنگ زا که گاهي حضور دارند شامل: سفيد مربوط به کربنات کلسيم، سياه مربوط به اکسيد منگنز و سياه که مربوط به ترکيبات کربن دار مي باشد.


فرآيندهاي تشکيل خاک:


-1
فرآيندهاي بيروني تشکيل خاک


هوازدگي:
به دگرگوني فيزيکي و شيميايي سنگها و کانيها در سطح زمين يا نزديک آن هوازدگي گفته مي شود. اين فرآيند باعث خرد شدن سنگها و تجزيه و تغييراتي در کانيهاي اوليه و ثانويه مي شود و آنها را به حالت پايدارتري در محيط خودشان مي رساند. انواع هوازدگي شامل فيزيکي و شيميايي است.
الف) هوازدگي فيزيکي: شامل خرد شدن سنگها بدون تغيير شيميايي و مينرالوژيکي است که در آن فقط سنگها به قطعات کوچکتر تقسيم مي شوند. عوامل اصلي شکسته شدن سنگها، تنشهاي درون سنگ به علل:


-
نوسان دماي شب و روز


-
فشار ناشي از يخ زدن در سنگها


-
فشار حاصل از رشد بلورها


-
ته نشست محلولها در درز و شکاف سنگ


-
رشد ريشه گياه


ب) هوازدگي شيميايي: شامل تغيير در ساختار شيميايي و کاني شناختي سنگها مي شود و فرآيندهاي آن عبارتند از:
-
اکسيداسيون و احياء


-
آبگيري)هيدروليز(


-
انحلال


-
کلات شدن)پيوند يک يون فلزي با يک کمپلکس آلي(


بطور کلي هر دو فرآيند فوق در تشکيل خاک نقش مهمي دارند ولي در اين بين نقش هوازدگي شيميايي بعلت تنوع عوامل آن مهمتر است.


فرآيندهايي هوازدگي که اساسا در خاک رخ مي دهند عبارتند از:


-
چرخه اکسيداسيون و احياء


-
جابجايي آلومينيوم از ساختمان رس به داخل هيدروکسدهاي آبدار از طريق جايگاه هاي تبادلي


-
خروج پتاسيم از لايه هاي ميکا


-
ته نشست آلومينيوم بين لايه اي در کانيهاي رسي


-
تشکيل گيبسيت و سيليسي شدن دوباره


-
تشکيل کانيهاي ثانويه آهن


(2
فرآيندهاي دروني تشکيل خاک:


اين فرآيندها که به فرآيندهاي پدوژني نيز معروفند شامل به دست آوردن و از بين رفتن ماده ها از يک پيکره خاک است که بر اساس چهار پديده فروساييدگي، افزايش ضخامت خاک، ويژگيهاي ژئومورفي حد واسط يا جابجايي درون يک خاک صورت مي گيرد.


فرآيندهاي پدوژني شامل افزايش مواد آلي و کاني به خاک، تلفات اين مواد از خاک، انتقال اين مواد از نقطه اي به نقطه ديگر و دگرگوني مواد آلي و کاني درون خاک مي باشد.


فرآيندهاي جابجايي مواد در خاک شامل:


-
آبشويي - فرسايش سطحي - غني شدگي


-
انباشتگي - آهک زدايي - سيليس زدايي


-
شورزدايي شورشدن


تعيين سن خاکها:


تعيين سن خاکها از راه هاي مختلف انجام مي شود:


شمارش حلقه اي تنه درخت، روشهاي استفاده از راديوايزوتوپ کربن(C 14) و بهره وري از اصول ژئومورفولوژي و چينه شناسي که با تاييد راديوايزوتوپ کربن همراه است، براي تعيين سن خاکها در سطوح ژئومورفولوژيکي گوناگون بکار مي رود.


در بسياري از نقاط، سن مطلق سطوح ژئومورفي در دسترس نيست، از اين رو تعيين سن آنها و خاکهايي که رويشان تشکيل مي شود بايد نسبي بوده يا براي برآورد سن تقريبي به نشانه هاي چينه شناسي يا پيشينه هاي سنگواره اي وابسته باشد.

سرعت تشکيل خاک:


پرسشي که اغلب در رابطه با از دست دادن خاک به وسيله فرسايش پيش مي آيد، آن است که مدت زمان لازم براي تشکيل 2 تا 3 سانتي متر خاک چقدر است؟ خاک شناسان در اين مورد بر اساس اينچ يا سانتي متر فکر نمي کنند بلکه در اين رابطه افقها، لايه ها و پروفيلها را در نظر مي گيرد. تفاوتي که بين سرعت تشکيل خاک بر روي سنگهاي يکپارچه و ته نشستهاي غير يکپارچه وجود دارد آشکار است.


کلارک با بررسي مواد محلول در رودخانه ها اين گونه نتيجه گيري کرد که سطح اراضي کره زمين در هر 30000 سال به اندازه 30 سانتي متر پايين مي رود. مقادير زيادي از مواد بايد از خاکهاي کامل جوان و مسن خارج شده باشند. عواملي که بر سرعت پديده پدوژنز تاثير دارند شامل شدت هوازدگي فساد و پسروي و ماندگي پدولوژيکي باشد. شدت هوازدگي در واحد حجم خاک براي پروفيلهاي کم عمق که تکوين آنها به کندي از سنگهاي آذرين ريز بافت انجام شده بيشتر از پروفيلهاي کم عمقتري است که با سن و اقليم همسان از سنگهاي درشت بافت گابرو تشکيل شده است. پسروي شامل فرآيندهاي برگشتي است مانند آنچه که در مورد شور شدن دوباره فصلي خاکي که تدريجا آبشويي شده ملاحظه مي گردد. ماندگي پدولوژيکي خاک به پايداري آن در برابر شرايط تغيير يافته محيطي گفته مي شود.


مقاطع خاک:


بيشتر خاک ها داراي پروفيل يا سکانسي از لايه هاي افقي مشخص هستند. اين افق ها نتيجه فرايند هاي حمل مواد بوسيله آب و فعاليت موجودات زنده هستند. بطور کلي 5 افق عمودي در يک خاک نمونه(Typical) وجود دارد که شامل افق هاي O ,A ,B ,C ,R مي باشد.


افقO: بالاترين لايه در اکثر خاک هاست که اصولا حاوي گياهان، سطوح مختلفي از مواد تجزيه شده و هوموس ها مي باشد.


افق A: در زير افقO افق A قرار دارد. اين لايه اساسا از ذرات کانيايي تشکيل شده که داراي 2 ويژگي هستند. اولا در اين لايه هوموس و ديگر مواد ارگانيکي با ذرات کانيايي مخلوط شده و ثانيا اين زون، يک زون جابجايي است که در آن آب ذرات ريزتر و مواد محلول را حمل کرده و آنها را در لايه زيرين ته نشست داده است. بنابراين افق A از نظر رنگي تيره و از نظر بافتي سبک و متخلخل است. افق A عموما به 2 بخش، افق تيره تر بالايي با تجمع مواد آلي و افق پاييني که نشانگر فقدان مواد بدليل انتقال آنها توسط آب است متمايز مي شود.
افق B: يک لايه خاک حاوي مواد معدني است که اصولا بوسيله ته نشيني تشکيل شده است. اين لايه مواد حل شده توسط آب را از افق A دريافت مي کند و داراي دانسيته حجمي بالاتري نسبت به افق A بدليل غني شدگي اش از ذرات رس مي باشد. افق B معمولا بوسيله اکسيدهاي آهن و آلومينيم يا بوسيله کربنات کلسيم ته نشين شده از افق A رنگي مي شود.


افق C: اساسا از سنگ مادر هوازده شده اي تشکيل شده که توسط فرايندهاي خاک زايي يا جابجايي يا تشکيل مواد ارگانيکي بطور موثر تحت تاثير قرار نگرفته است.


افقR: حاوي سنگ بستر غير هوازده است.

 

پايداري خاک در مقادير مختلف رطوبت:


پايداري اجزاء خاک در هر افق تاثير زيادي بر روي خصوصيات متعدد خاک دارد. متاسفانه سنجش صحرايي اين خاصيت زياد دقيق نيست. در صحرا، پايداري خاک در بيشترين مقادير ممکن رطوبتي به کار برده مي شود.


1
- پايداري در حالت تر(مقدار رطوبت مساوي يا کمي بيشتر از حد ظرفيت زراعي است


الف) چسبندگي(Stickyness): خاصيت چسبندگي به ساير اجسام.


a
- غير چسبنده(non sticky): به طور طبيعي مواد خاک به انگشتان نمي چسبد.


b
- کمي چسبنده(Slightly sticky): خاک به يکي از انگشتان مي چسبد ولي به انگشتان ديگر نمي چسبد.


c
- چسبنده(Sticky): خاک هم به انگشتان و هم به شست مي چسبد و تا اندازه اي کش مي آيد.


d
- بسيار چسبنده(Very sticky): خاک به شدت به انگشتان و شست مي چسبد.


ب) شکل پذير(Plasticity): ظرفيت قالب گيري با دست.


a
- شکل ناپذير(non plastic): با غلتاندن خاک بين دو دست، ميله ايجاد نمي شود.


b
- کمي شکل پذير(Slightly plastic): با غلتاندن خاک بين دو دست فقط ميله هاي کوتاه کمتر از يک سانتي متر ايجاد مي شود.


c
- شکل پذير(Plastic): ميله هاي بلند را ميتوان ايجاد کرد و فشار کمي لازم است تا بتوان يک قطعه شکل يافته را در هم شکست.


d
- بسيار شکل پذير(Very plastic): فشار زيادي لازم است تا يک قطعه قالب گرفته را بتوان تغيير شکل داد.


2
- پايداري در حالت مرطوب:(رطوبت خاک بين خشکي و حد ظرفيت زراعي است).


a
- شل(Loose): ذرات خاک به هم پيوسته نيستند.


b
- خيلي ترد(Very friable): خاکدانه ها به آساني بين شست و انگشت خرد مي شوند.


c
- ترد(Friable): فشار ملايمي بين شست و انگشت لازم است تا خاکدانه ها را خرد کند.


d
- سفت(Firm): فشار متوسطي بين شست و انگشت لازم است تا بتوان خاکدانه ها را خرد کرد.


e
- خيلي سفت(Very firm): فشار زيادي بين شست و انگشت لازم است تا بتوان خاکدانه ها را خرد کرد.


f
- فوق العاده سفت(Extremely firm): خاکدانه ها را نمي توان با فشار شست و انگشت خرد کرد.


3
- پايداري در حالت خشک:(خاک خشک در مجاورت هوا


a
- شل(Loose): ذرات خاک به هم پيوسته نيستند.


b
- نرم(Soft): خاکدانه ها به آساني در دست به دانه هاي مجزا مي شکنند.


c
- کمي سخت(Slightly hard): فشار ملايمي بين شست و انگشت لازم است تا خاک را خرد کند.
d
- سخت(Hard): خاکدانه ها بين شست و انگشت به زحمت قابل شکستن مي باشد.


 -e
فوق العاده سخت(Extremely hard): خاکدانه ها را با دو دست هم نمي توان در هم شکست.

 

تيپهاي خاک مناطق مختلف جغرافيايي جهان


از استوا تا قطب شمال


الف- خاکهاي حاره اي و مجاور حاره اي


تقريبا 25 درصد سطح کره زمين را مناطق حاره اي اشغال کرده است. در تشکيل خاکهاي حاره اي آب و هوا و رستنيها بيش از ساير عوامل موثر هستند. در اين مناطق درجه حرارت ماهيانه در سردترين ماه بالاي 18 درجه سانتيگراد است بعلاوه خصوصيات ديگري نيز اين مناطق دارند که عبارتند از: نوسان کم درجه حرارت، باران ساليانه زياد، نبود فصل خزان، وجود پوشش گياهي و جنگلي انبوه و هميشه سبز، تجزيه سنگها و شستشوي سريع بازها.
خاکهاي مناطق حاره اي با خاکهاي مناطق قطبي بعللي که در بالا توضيح داده شد متفاوت است. چون آب و هواي قطبي داراي زمستانهاي سرد و طولاني است، از اين رو ضخامت خاک مناطق مزبور فوق العاده کم است، اما آب و هواي حاره اي واقعي باعث تخريب بسيار زياد سنگها شده و درنتيجه ضخامت خاکهاي آن خيلي زياد است. تخريب در اين مناطق بيشتر شيميايي است درصورتي که در مناطق قطبي تخريب بيشتر بصورت مکانيکي صورت مي گيرد.
دوره يخبندان، در تکامل خاکهاي حاره اي خللي وارد نياورده بلکه فقط تکامل آن را تغيير داده است. بنابراين خاکهاي حاره اي در حقيقت بسيار قديمي تر از خاکهاي قسمت اعظم اروپا يا قسمتهاي ديگر جهان است.


تيپ هاي مختلف خاک:


الف) تقسيم بندي بر اساس نوع ماده:


چنانچه سنگ مادر کربناتي نباشد خاکهاي زير تشکيل مي شود:


1
- ليمونهاي قرمز: اين خاک چسبنده و داراي مقدار زيادي کائولينيت است.


2
- خاکهاي سرخ به معناي واقعي: دانه بندي اين خاک ريز است و به آساني خرد مي شود. اسيد سيليسيلک، در خاکهاي سرخ به شدت شسته شده و همچنين از بازها فقير هستند.


3
- خاکهاي سرخ لاتريتي: که در به مقدار زيادي اکسيد آلومينيوم آزاد وجود دارد. اين خاکها در آب و هواي مرطوب که دوره خشکي آنها زياد طولاني نباشد، تشکيل مي شود.


ب) تقسيم بندي بر اساس آب و هوا، رستنيها و شستشوي خاک:


1
- خاکهاي سرخ ساواني: که در آب و هواي متغير مرطوب تشکيل شده و به اندازه کافي حاصلخيز است.


2
- ليمونها سرخ: اين خاک شستشو يافته، از لحاظ باز فقير و در مناطق جنگلهاي هميشه سبز آب و هواي مرطوب

يافت مي شود.


3
- خاکهاي لاتريتي: مانند خاکهاي سرخ لاتريتي هستند.


4
- لاتريتهاي واقعي


ب- خاکهاي استپي علف بلند ( چرنوزيم و خاکهاي مشابه آن)


چرنوزيم و خاکهاي مشابه آن بيشتر تحت تاثير آب و هوا و رستيها پيدايش مي يابد.در اکراين، قسمت مرکزي ايلات متحده آمريکا، سيبري جنوبي و همچنين در زير بقاياي گياهان استپي آلمان، خاکهايي وجود دارد که به آنها خاکهاي سياه استپي يا چرنوزيم ( Tschernosem ) مي گويند.اين خاک از افقهاي A و C تشکيل شده است که افق A به رنگ خاکستري سياه و داراي بافت بسيار خوبي است که در مقابل عوامل مکانيکي مانند باران، يخبندان و غيره از خود مقاومت نشان مي دهد. اين داراي سوراخها و منافذ ريز فراواني است که تا 60 درصد حجم خاک را اشغال مي کند و داراي موجودات زنده فراواني است. ضخامت اين افق تا 150 سانتيمتر نيز مي رسد. افق A داراي مقدار هوموس کمي است و حداکثر به 10 درصد مي رسد. نسبت کربن به نيتروژن 8 تا 12 بوده و PH آن تقريبا 5/6 تا 7 است. اين افق فاقد کربنات کلسيم است. افق C که سنگ مادر چرنوزيم را تشکيل مي دهد، اغلب از لس است.



شرايط تشکيل چرنوزيم:


اين خاکها در آب و هواي خشک تشکيل مي شوند. زمستانهاي سخت و تابستانهاي گرم از مشخصه هاي اين تيپ آب و هوا مي باشد. در منطقه تشکيل چرنوزيم مقدار بارش ساليانه در حدود 350 تا 500 ميليمتر است و بيشتر در اوايل بهار مي بارد.






ج- خاکهاي مناطق خشک ( خاکهاي استپي علف کوتاه، خاکهاي بياباني و نيمه بياباني)

در اينجا آب و هوا و رستنيها عامل اصلي تشکيل دهنده خاک است.

 

- تاثير عمومي آب و هواي خشک:


اين مناطق آب و هوايي در نيمکره شمالي از آفريقاي شمالي شروع شده، از عربستان و آسياي مرکزي گذشته تا چين شمالي ادامه مي يابد. در نيمکره جنوبي شامل قسمتهايي از شمال شيلي، آرژانتين، آفريقاي جنوبي و استراليا مي شود. اين آب و هوا که تقريبا يک چهارم از کره زمين را در بر مي گيرد، از لحاظ تشکيل خاک و کشاورزي داراي مشخصات زير است:


1
- نزولات جوي کمتر از تبخير است، ريزش باران در آانجا بيشتر بصورت حادثه اي بوده و تبخير زياد و بالا آمدن آب باعث جمع شدن بازها در خاک مي شود.


2
- خشکي هوا در آنجا شديد و جمعيت آن کم است.


3
- اختلاف زياد درجه حرارت در اين مناطق، سبب تخريب فيزيکي شديد سنگها مي شود.


4
- پوشش گياهي آن در مقايسه با مناطق معتدلع گرم و مرطوب کمتر است و هر چه از مناطق استپ جنگلي به طرف مناطق بياباني پيش برويم، پوشش گياهي به تدريج رو به کاهش مي رود، به اين صورت که استپ درختي رفته رفته به استپ بوته اي و سپس بتدريج به استپ علفي و بعد به مناطق نيمه بياباني و آنگاه به مناطق بياباني مي- رسيم. جنگلها، محدود به خاکهايي مي شود که داراي آب اضافي ( آب زيرزميني و آب ذخيره فصلي ) باشند.


5
- خاکهاي مناطق خشک، هميشه از کاتيونها ( کلسيم، منيزيم و سديم ) اشباع شده است و نمک موجود در آب زيرزميني نيز براي تشکيل خاک اهميت دارد.

 

نمونه هايي از خاکهاي مناطق خشک:



1
- خاکهاي بلوطي رنگ:

 آنها خاکهاي استپهاي علف کوتاه است و از لحاظ ساختمان و رنگ با خاکهاي سياه استپي متفاوت است. اين خاکها به علت خشکي زياد آب و هوا از لحاظ تشکيل هوموس، کيفيت هوموس و دانه بندي به خوبي خاکهاي سياه استپي ( چرنوزيم ) نيست. مقدار هوموس آن 2 تا 4 درصد و نسبت کربن به ازت در هوموس تقريبا 12 است. در آب و هواي استپي که تابستانهاي آن گرم و زمستانهاي آن سرد و تقريبا داراي 250 تا 300 ميليمتر باران در سال است، تشکيل مي شود. در اين خاکها نسبت به چرنوزيم بوته کمتري مي رويد. پراکندگي اين خاکها در مناطق وسيعي از آمريکاي شمالي، اروپاي جنوب شرقي و آسياي مرکزي مي باشد.
رنگ افق a در اين خاکها به رنگ بلوط است. در اين خاکها منافذ و سوراخهاي ريز متعددي وجود دارد که آنها را جانوران بوجود آورده اند. اين گذرگاه هاي حيواني غالبا به شکل جيبي وارد افق b مي شود. افق c اغلب از لس تشکيل شده است. در اين خاکها کربنات کلسيوم به علت خشکي زياد کمتر شسته مي شود و در عمق 40 تا 60 سانتيمتري از سطح خاک قرار دارد. کمي پايين تر از آن ممکن است سولفات کلسيوم ( گچ ) ظاهر گردد.


2
- خاکهاي خاکستري و قهوه اي نيمه بياباني:

در اين مناطق 125 تا 250 ميليمتر در سال باران مي بارد و گياهان آن مقاوم به خشکي و شوري هستند. در چنين شرايطي پوشش گياهي خيلي تنک بوده و بقاياي گياهي خيلي کم است لذا مقدار هوموس افق a در اين خاک تقريبا به 1 درصد مي رسد. رنگ قسمتهاي سطحي تر اين خاکها کمي روشن تر از قسمت زيرين آن است و واکنش خاک رويي آن اغلب قليايي است. افق b بيشتر از افق a کربنات دارد، بعلاوه افق b اغلب داراي گچ بيشتري نيز هست. در اين خاکها علاوه بر کلسيم و منيزيوم، سديم نيز در قسمت قابل واکنش خاک وجود دارد که باعث نامرغوبي ويژه اي در خواص افق b مي شود. خاکهاي قهوه اي و خاکستري در مناطق خشک آسيا و قسمت غربي آمريکاي شمالي ديده مي شود.

 

3- خاکهاي بياباني:


خاکهاي بياباني واقعي، در مناطقي تشکيل مي شود که نزولات جوي آن کمتر از 125 ميليمتر در سال است، در اين خاکها به علاوه فقر پوشش گياهي، هوموس به حداقل ممکن مي رسد و خشکي زياد و فقر پوشش گياهي، مانع از تخريب شيميايي و تشکيل خاک مي شود. فقط پس از انکه خاک، گاهگاهي بر اثر رگبارهاي حادثه اي مرطوب مي شود، تخريب شيميايي بطور موقت انجام و تشکيل خاک به معني محدود کلمه صورت مي گيرد.رطوبت و تخريب اتفاقي، مانع از انتقال مواد از قسمتهاي سطحي خاک به قسمتهاي زيرين مي شود. در اين خاکها بيشتر قشرهايي از کربنات کلسيم، سولفات کلسيم، سيليس و اکسيد آهن تشکيل مي شود. سديم بيشتر در قسمتهايي از خاک که کمتر تکامل يافته و قابليت واکنش آن نيز کم است، وجود دارد.

 

د- خاکهاي قهوه اي جنگلي ( خاک جنگلهاي مخلوط)



منطقه اصلي خاکهاي قهوه اي اروپاي مرکزي است. از اين رو به خاکهاي قهوه اي جنگلي، خاکهاي قهوه اي اروپاي مرکزي نيز مي گويند.



شرايط تشکيل:


1-
سنگ مادر نبايد از لحاظ بازها خيلي فقير يا داراي مقدار زيادي بي کربنات باشد، بلکه مقدار متوسطي از بازها بصورت سيليکات کافي است.


2-
آب اضافي نبايد در خاک موجود باشد ( چه بصورت آب زيرزميني و چه بصورت آب ذخيره فصلي ) و براي اينکه آب ذخيره در زمين تشکيل نگردد زمين نبايد زياد هموار باشد، بنابراين ناهمواري متوسط کمال مطلوب است.


3-
آب و هواي معتدل با باران پراکنده در تمام طول سال، اختلاف کم درجه حرارت بين شب و روز و زمستان و تابستان و بارش ساليانه حداقل 500 ميليمتر در سال

بنابر آنچه گفته شد، براي تشکيل خاک قهوه اي تنها تاثير آب و هواي معتدل که داراي رطوبت معيني باشد کافي نيست، بلکه پوشش طبيعي، ناهمواري و سنگ مادر نيز موثر است.



نيمرخ خاک قهوه اي جنگلي:


افق a: هوموسي، خاکستري قهوه اي، کمي چسبنده، پر از ريشه، بافت مرغوب، تا اندازه اي غني از لحاظ جانوران کوچک، واکنش کمي اسيدي، نسبت کربن به ازت تقريبا 15 تا 18.


افق b: ليمويي تر و چسبنده تر از افق a، قهوه اي تا زرد مايل به قهوه اي، کمي اسيدي، بدون کربنات، پر از ريشه و اغلب داراي مجراهاي ريزي که توسط ريشه بوجود آمده است.


افق c: ممکن است داراي کربنات باشد ( مثلا لس )، وقتي که کربنات نداشته باشد ( مثلا گنيس ) کم کم از b به c تبديل ميگردد.ترکيبات آهن به بصورت آهن سه ظرفيتي است.



تقسيم بندي خاکهاي قهوه اي بر اساس زير است:


اول- مقدار بازها: بسته به ميزان ph خاک به خاکهاي از لحاظ بازي غني( ph بين 6-7 ) و فقير ( 8/4 تا 5/5)
دوم- مقدار رس: اگر مقدار رس کم باشد، خاکهاي ماسه اي و اگر رس زياد باشد، خاکهاي ليموني نارس بوجود مي آيند.

خاکهاي جنگل سوزني برگ شمالي و توندرا ( نواحي مجاور قطبي)



الف) انواع آب و هواي مرطوب از ديدگاه خاک شناسي:



1
- آب و هوايي که داراي خصوصيات شمالي است: ( به عقيده کپن، آب و هواي آن در زمستان سرد و مرطوب است ) در اين نوع آب و هوا با اينکه نزولات جوي خيلي کم است باز هم خاک داراي رطوبت زياد است و اختلاف درجه حرارت بين فصل سرد و گرم بسيار زياد است. در قسمتهاي شمالي و مرکزي منطقه اي که داراي اين تيپ آب و هوا است، جنگل سوزني برگ وجود دارد.



2
- آب و هواي معتدل: (به عقيده کپن، اين آب و هوا، کم مرطوب است ) در اين آب و هوا رطوبت زياد و اختلاف درجه حرارت بين روز شب و زمستان و تابستان کم است. باران در تمام فصول مي بارد. در قسمتهاي کوهستان، جنگلهاي مخلوط آلش و کاج وجود دارد.



3
- آب و هواي مرطوب حاره اي: مربوط به جنگلهاي هميشه سبز مناطق حاره و مجاور حاره است.




ب) پدوزول:



1
- پدوزولهاي نمونه شمالي:


اين خاکها در زير جنگل وزني برگ شمالي تشکيل شده است. رطوبت آنجا نسبت به منطقه چرنوزيم خيلي بيشتر است. کربنات و بازها بر اثر رطوبت زياد شسته شده، به افقهاي تحتاني منتقل گرديده، از اين رو بافت خاک بسيار نامرغوب و محيط خاک اسيدي شده است. افق b پدوزول، ليموني سفت و به رنگ قهوه اي است. افق a به سه افق فرعي a0، a1 و a2 تقسيم مي شود. رنگ افق a بعلت شسته شدن هوموس و افزايش درجه اسيدي خاک و تخريب رس روشن است. نسبت کربن به ازت آن زياد و در حدود 20 تا 30 است. اکسيدهاي آهن و آلومينيوم ضمن تشکيل پدوزول به از افقهاي سطحي به افق b انتقال مي يابد. اين خاکها در روسيه، اروپاي شمالي و آمريکاي شمالي گسترش دارند.


شرح افقهاي پدوزول:


A0
: بقاياي گياهان جنگلي، بي شکل، قهوه اي سرخ تيره، طبقه طبقه با ضخامت 2 تا 5 سانتيمتر.
A1
:خاکستري تيره، هوموسي، بافت دانه اي مجزا، ضخامت 1 تا 5 سانتيمتر، ph در حدود 5/4.
A2
:خاکستري روشن، ماسه اي، داراي مقدار زيادي کوارتز، فقيرترين افق از لحاظ اسيد سيليسيک، اکسيد آهن و آلومينيوم و ph در حدود 2/4 تا 7/4.


B
:رنگ مشابه زنگ آهن، داراي اکسيد اهن و آلومينيوم.



2
- شبه پدوزولها:


اين خاکها در کشورهاي مجاور مناطق حاره که داراي رطوبت زياد هستند مثل اندونزي، برخي نواحي استراليا و چين و جنوب غربي آمريکا تشکيل مي شود. اين خاکها داراي مشخصات زير هستند:
رنگ پريده، واکنش اسيدي، پوشش هوموسي ضخيم، بعلت اينکه بخشهاي زيرين اين خاک تحت تاثير آب قرار دارد، بايد آن را جزو خاکهاي اسيدي که تحت تاثير آب ذخيرهتشکيل شده و داراي افق رنگ پريده است محسوب داشت.

3
- پدوزولهاي ثانويه:


اين خاکها در اثر دخالت انسان، از تيپهاي ديگر خاک منتج مي شود.مثلا در آلمان در اثر تخريب جنگلهاي پهن برگ طبيعي از خاک قهوه اي بوجود آمده است. فرقهاي اساسي اين خاک با پدوزولهاي طبيعي عبارتند از:
مشخص بودن افق a در نوع ثانويه، اسيديته بالاتر خاک بين 3 تا 5/3، نبود لايه فرعي a1



4
- پدوزولهاي اصلاح شده:


اين عمل توسط انسان و بر روي پدوزولهاي طبيعي صورت گرفته است. اين پدوزولها بر اثر از بين رفتنيک اجتماع گياهي مصنوعي بوسيله يک اجتماع گياه طبيعي يا بوجود آمدن علفزار، بجاي جنگل بوجود مي آيد.

 

ج) خاکهاي نواحي مجاور قطبي:


از خصوصيات اين خاکها، آب و هواي توندايي، رطوبت زياد هوا، باران کم و ابر زياد است.در برخي نواحي و بطور محلي خاک خشک و گرم است ولي در بيشتر مواقع غالبا در تمام طول سال يخ بسته است. پوشش گياهي در اين محلها محدود به انواع بعضي از درختان کوتاه قد ( بتولا و ساليکس )، خزه و گلسنگها است. ضخامت نيمرخ خاک در اين مناطق از چند سانتي متر تجاوز نمي کند. بعلت تجزيه کم مواد آلي در اين مناطق، هوموس آنها نسبتا زياد است. بعلت پوشش گياهي کم خاک آنجا بيشتر تحت تاثير فرسايش قرار مي گيرد. اين خاکها در سيبري، کاناداي شمالي و آلاسکا گسترش دارند.




خاکهاي حاصل از تاثير سنگ و آب و هوا:



الف- سيروزم : خاک نارس مناطق معتدل است و خواص آن بستگي به سنگ مادر دارد از اين جهت در تقسيم بندي آن به انواع مختلف، اغلب نوع سنگ مادر را در نظر مي گيرند. سيزومهاي حاصل از سنگهاي سست و آزاد جزو ريگوسلها و سيزومهاي حاصل از سنگهاي سفت و سخت جزو ليتوسلها بشمار مي آيند. اين خاکها را اغلب مي توان در مناطق کوهستاني، روي رسوبات جديد و در محلهايي که خاک فرسايش يافته پيدا نمود.



ب- خاکهاي حاصل از سنگهاي کربناته:


1-
رندزين يا خاک کربناتي- هوموسي: از سنگ آهک در آب و هواي اروپاي مرکزي، اصولا خاکهاي کم عمقي که تا اندازه اي خشک و داراي رنگ هوموسي قوي است، بوجود مي آيد. افق a داراي بافت بسيار مرغوب بوده و خاکدانه آن به آساني خرد مي شود. اين افق داراي کلسيوم، منيزيوم و همچنين هوموسي که تا اندازه اي از لحاظ ازت غني است، تشکيل شده و ضخامت آن 10 تا 30 سانتيمتر است. نوعي از اين خاک بنام رندزين خاکستري غني از جانوان خاک زي بوده و در مناطقي که درصد آهک سنگ زياد باشد تشکيل مي شود.


2
-  ترافوسکا: از سنگ آهک تشکيل مي شود و داراي مشخصات زير است:


افقa ان قهوه اي تيره و افق b آن ليموني، به رنگ قهوه اي سرخ درخشان است. در افق c سنگ آهک دار قرار دارد. اين خاک در قمتهاي شمالي آلپ و در ديگر قسمتهاي جنوبي اروپاي مرکزي يافت مي شود.



2
- تراروسا: اين خاک نيز از سنگ آهک و بيشتر در آب و هواي زيتوني منطقه مديترانه تشکيل مي شود. افق a آن به رنگ قهوه اي قرمز است که در آن رنگ هوموسي بطور آشکار ديده نمي شود. رنگ افق b قرمز درخشان تا سرخ مايل به قهوه اي بوده که اين رنگ ناشي حضور اکسيد آهن آبدار مي باشد. در اين افق قطعات آهک نيز ديده مي شود. در زير اين افق بلافاصله صخره هاي آهکي تخريب نشده وجود دارد.



ج- خاکهاي حاصل از سنگهاي غير کربناتي با ترکيبات کاني يکنواخت:



اين خاکها اهميت محلي دارند و داراي مشخصات زير هستند:


رنگ آنهاتيره است، غني از بازها هستند، مقدار هوموس آنها بسيار زياد ( 6 تا 7 درصد )، نسبت کربن به ازت خيلي کوچک ( کمتر از 9 ) و غالبا فاقد افق b است. گياهان در افق a خوب ريشه دوانيده و در اين افق تعداد زيادي موجود زنده زندگي مي کنند. ميزان کلسيم و منيزيم آنها ( بستگي به نوع سنگ)بالا است.



د- رانکر:


از خاک نارس بوجود مي آيد، يعني اينکه در خاک نارس، در نتيجه پيشرفت تخريب فيزيکي و شيميايي، خاکي بوجود مي آيد که قسمت رويي آن داراي هوموس است. رانکرها نيز مانند سيزومها اگر حاصل از سنگهاي سست و آزاد باشند، جزو ريگوسلها و اگر حاصل از سنگهاي سفت و سخت باشد، جزو ليتوسلها بشمار مي آيند. اگر سنگ اوليه رانکر غني از سيليکات و به آساني تخريب شود، رانکر مربوطه پس از تکامل به خاک قهوه اي تبدبل مي شود. اما از رانکري که روي سنگ فقير از لحاظ سيليکات قرار دارد، پدوزول بوجود خواهد آمد.

 

خاکهاي هيدرومورفي:


اگر سطح آبهاي زير زميني بالا باشد يا اينکه بر اثر طغيان رودخانه،دريا و غيره سطح زمين را بپوشاند يا در طبقات غير قابل نفوذ بصورت مسدود شده باقي بماند، خاکهايي تشکيل مي شوند که که تکاملشان به ميزان قابل توجهيبستگي به تاثير آب زير زميني و آب ذخيره فصلي دارد. عوامل اصلي موثر در تشکيل خاکهاي هيدرومورفي، آب، ناهمواري و آب و هوا هستند.



انواع خاکهاي هيدرومورفي:


1
- گلاي:


گلاي نام يک تيپ خاک و کلمه اي است روسي که بيشتر معني توده رسي چسبنده را ميدهد. آب زيرزميني در تشکيل آن نقش بسزايي دارد. گلاي داراي افقها Ah و G0 است.


افق Ah، هوموسي است و تحت تاثير آب قرار ندارد و در زير آن افقG0 ( افق اکسايشي ) ديده مي شود. اين افق با بالا رفتن سطح آب زيرزميني گاهي خيس و گاهي خشک است و بنابراين رطوبت خاک دايم در حال تغيير است. در مواقعي که اين افق خشک است، پديده اکسايش اتفاق افتاده و در نتيجه آن لکه هاي زرد مايل به قرمز، که شبيه زنگ آهن است، تشکيل مي شود.در فصل مرطوب پديده احياء اتفاق مي افتد که در نتيجه آن لکه هاي خاکستري کم رنگ تا کبود در افق G0 بوجود مي آيد.


زير اين افق، افق Gr ديده مي شود که هميشه تحت تاثير آبهاي زير زميني قرار دارد و رنگ آن خاکستري کم رنگ تا کبود است.


گلاي را مي توان بيشتر در مناطق علفزار، کنار رودخانه هاي کوچک و جويها يافت.


2
- پسيدوگلاي:


پسيدوگلاي تحت تاثير آب ذخيره فصلي بوجود مي آيد. آبهاي فصلي زماني در خاک ذخيره مي شود که خاک داراي مقدار زيادي رس و لاي بوده و يک طبقه يا يک افق غير قابل نفوذ در خاک تشکيل شده باشد. از ديگر شراط تشکيل آن وجود آب و هواي سرد پرباران است. در فصول مرطوب که هوا نمي تواند وارد خاک شود، درنتيجه رنگ خاک در اثر پديده احياء آبي کمرنگ و يا سبز کمرنگ مي گردد. در فصول خشک و موقع رويش گياه، افقهاي سطحي خشکتر شده و در نتيجه پديده اکسايش رنگ خاک به رنگ خاکستري سرخ در مي آيد. پسيدوگلاي از افقهاي Ah، g1 و g2 تشکيل شده است.


افق Ah هوموسي است و زير آن افق g1 قرار دارد که نسبت به افق زيرين خود يعني g2 زودتر خشک شده و پديده اکسايش در آن صورت مي گيرد. رنگ افق g1 خاکستري روشن تا تيره همراه با لکه هاي زيادي به رنگ قرمز مايل به قهوه اي مي باشد. رنگ افق g2 مايل به خاکستري سرخ تا قهوه اي مايل به زنگ آهن است که لکه هاي خاکستري روشن در آن ديده مي شود و نمايي مثل سنگ مرمر را دارد که به همين خاطر به آن خاک مرمري هم گفته مي شود.


خواص پسيدوگلاي: PH آن اغلب کم است ولي اگر از سنگ مادر آهکي بوجود آيند، PH آنها به بيشتر از 7 نيز ميرسد. ماده آلي پسيدوگلاهاي قليايي به رنگ خاکستري تيره و ماده آلي پسيدوگلاهاي اسيدي به رنگ قهوه اي است.
از پسدوگلاهاي کامل مي توان به عنوان مراتع خوب استفاده کرد بعلاوه براي احداث جنگل نيز محل مناسبي هستند.

3
- خاکهاي مرغزاري ( خاکهاي چمني) :

 
اين خاکها از رسوبات رودخانه اي تشکيل شده و آب زيرزميني موجود در آن تابع آب موجود در رودخانه است. اين خاکها بيشتر در دره هايي يافت مي شود که در آن آب جاري است و آب زيرزميني دارد. اين خاک غني از پوشش گياهي(بصورت چمن، درخت تبريزي و کلا گياهاني که در محيط مرطوب خوب رشد مي کنند)است

خاکها مرغزار داراي افقهاي زير هستند:


Ah
: اين افق از لحاظ هوموسي غني و به رنگ خاکستري قهوه اي است.


G
: رنگ قسمتهاي بالايي اين افق بعلت پديده اکسايش، شبيه رنگ زنگ آهن و رنگ قسمتهاي پاييني آن که بيشتر تابع آب زيرزميني و پديده احياء در آن صورت مي گيرد به رنگ خاکستري است.


در منطقه خاکهاي مرغزاري، خاکهاي نارس به علت جديد بودن رسوبات زياد است. خاکها مرغزاري ممکن است در نتيجه تغيير عوامل تشکيل دهنده خاک و شرايط موجود، به خاکهاي مرغزاري اهکدار، خاکهاي مرغزاري رندزين مانند خاکهاي سياه و غيره تبديل گردد.


4
- خاکهاي باتلاقي:


اين خاکها مشابه گلاي بوده و افقهاي آن نيز مشابه است. اين خاک در دهانه رودخانه هاي نزديک دريا ( باتلاقهاي رودخانه اي ) و در ساحل خود دريا ( باتلاقهاي دريايي ) يافت مي شود.اين خاکها از نوع رسي تا ماسه اي بوده و اغلب داراي کربنات کلسيوم است که حاصل غلاف جانوران کوچک دريايي است. خاکهاي باتلاقي قديم نسبت به نوع جديد مقدار زيادي اهک و باز خود را از دست داده اند، بافت آنها تخريب شده، اسيده شده و سفت و غير قابل نفوذ شده اند.


اين خاکها از نظر اشباع کاتيوني بسيار متنوع است. باتلاقهاي رودخانه اي کمتر از باتلاقهاي دريايي در سديم اشباع شده اند.


5
-  خاکهاي مردابي ( خاکهاي توربي) :

 
اين خاکها از تورب ( ماده اي که در شرايط مرطوب تشکيل شده و حداقل 30 درصد ماده آلي دارد ) بوجود مي آيد. مردابها به دو دسته پست و مرتفع تقسيم مي شوند. خاکهاي مرداب پست که تحت تاثير آب زيرزميني تشکيل ميشوند، از لحاظ بازها، ازت و مواد غذايي غني بوده و واکنش آنها خنثي است. برعکس خاک مردابهاي مرتفع از لحاظ باز و مواد غذايي فقير است چرا که پوشش گياهي توربهاي مرتفع اغلب از بوته هاي کوتاه قد، علفهاي فقير از لحاظ مواد غذايي و کاجهاي نامرغوب تشکيل شده است.

 

خاکهاي شور و سديمي آب و هواي خشک:



1
- سولونچاک:


آمريکاييها به اين خاک، خاک شور مي گويند.اين خاکها در چاله هايي که در آنجا سطح آب زيرزميني بالا است، ظاهر ميشود. بالا آمدن آب بر اثر خاصيت مويينگي باعث تجمع نمکهاي مختلف در افقهاي خاک مزبور مي شود. بيشتر اين نمکها را NaCl، Na2SO4، Na2CO3، CaSO4 و CaCO3 تشکيل مي دهند.
اين خاکها داراي واکنش قليايي بوده و پوشش گياهي آن کم است در نتيجه ماده آلي آن بسيار کم است.

2
- سولونتز:


به اين خاک، خاک قليايي سفيد نيز گفته مي شود. مقدار نمک آن کم است و در قسمت تحتاني افق B به حداکثر خود مي رسد. اشباع سديمي در اين افق از 15 درصد فراتر رفته و تا 90 درصد هم مي رسد. بعلت واکنشهاي قلياي در آن PH سولونتز تا 11 هم افزايش پيدا مي کند. پوشش گياهي آن از سولونچاک بيشتر است. در افق خاکستري روشن تا خاکستري قهوه اي سولونتز ماده آلي جمع شده است.


3
- سولود:


با اين خاکها، خاکهاي رنگ پريده استپي يا خاکها دگراده ( Degrade ) سديمي نيز مي گويند. سولود از خاکهاي شور و يا خاکهاي قليايي قديمي، در نتيجه کم شدن آب زيرزميني بوجود مي آيد. اين خاک کمي اسيدي است و اشباع سديمي افق B آن کمتر از 7 درصد است. پيدايش سولود بستگي کامل به اسيدي شدن خاک دارد.


مطالب مرتبط
مرفولوژی ساقه وریشه
مرفولوژی گل وانواع آن
مرفولوژی میوه و انواع آن
هورمون های گیاهی و کاربرد آن در گیاه و باغبانی
مورفولوژی برگ و انواع آن
خلاصه گیاه شناسی عمومی فصل 5
گیاه شناسی فصل سوم
گیاه شناسی فصل دوم
گیاه شناسی فصل 1
ارسال نظر در " پیدایش رده بندی خاکها "

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی